بخش سوم از کتاب 4 قدرت بزرگ را هم آماده کردم. البته مي بخشيد خيلي سر حال نبودم و نميدونم چرا حجمش اينقدر زياد شد. به بزرگي خودتون ببخشيد. اميدوارم گوش کنيد و لذت ببريد
بخش سوم از کتاب 4 قدرت بزرگ را هم آماده کردم. البته مي بخشيد خيلي سر حال نبودم و نميدونم چرا حجمش اينقدر زياد شد. به بزرگي خودتون ببخشيد. اميدوارم گوش کنيد و لذت ببريد
ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۵/۰۵/۱۳۸۷ ۰۲:۱۹:۰۰ ب.ظ.
چشمهايم را گشودم. سردم است. خداي من چه اتفاقي افتاده! چرا من اين چنين تکه تکه ام؟ تکه هاي وجودم پراکنده اند. مي گردم و در ميان تکه هاي ديگر پيدايشان مي کنم. تلاش مي کنم هر تکه را در کنار تکه هاي ديگر بگذارم. نه! نه!!!! اين من نبودم! من اين چنين نبودم! خدايا من چه بودم! خدايا من چگونه بودم! يادم نمي آيد! يادم نمي آيد! اين تکه هاي من است؟ پس چرا در کنار هم مرا تشکيل نمي دهند؟ نه! نه! من اين چنين نبودم! خدايا! يادم نمي آيد! شايد بايد بي دريغ باشم. همچون خورشيد….اين تکه ام کجاست؟ رايگان ببخشم همچون خورشيد… اين تکه ام کجاست؟ رايگان ببخشم سايه هام را به زمين… اين تکه ام کو؟ و بي توقع باشم. نيست؟ به خدا اين من نبودم؟ من اين نبودم! من اين نبودم!!!!
پي نوشت:
سال 1359 تو ماه مرداد، درست روزي که تقويم عدد 5 را براش نشون مي داد به دنيا اومدم. درست روزي مثل امروز. فقط امروز خوشحال نيستم. خيلی وقته که خوشحال نيستم. خوشحال نيستم و تنها…
ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۵/۰۴/۱۳۸۷ ۰۶:۲۷:۰۰ ب.ظ.
برچسبها: خودنوشت، روزانه 1 نظرات
اي ساربان، اي کاروان
ليلاي من کجا مي بري
با بردن ليلاي من
جان و دل مرا مي بري
اي ساربان کجا مي روي
ليلاي من چرا مي بري
در بستنِ پيمان ما
تنها گواه ما شد خدا
تا اين جهان، بر پا بود
اين عشق ما بماند بجا
اي ساربان کجا مي روي
ليلاي من چرا مي بري
تمامي دينم، به دنياي فاني
شراره عشقي، که شد زندگاني
به ياد ياري، خوشا قطره اشکي
به سوز عشقي، خوشا زندگاني
هميشه خدايا، محبت دلها
به دلها بماند، بسان دل ما
که ليلي و مجنون فسانه شود
حکايت ما جاودانه شود
تو اکنون زعشقم گريزاني
غمم را ز چشمم نمي خواني
ازاين غم چو حالم نمي داني
پس از تو نمونم براي خدا
تو مرگ دلم را ببين و برو
چو طوفان سختي ز شاخه غم
گل هستي ام را بچين و برو
که هستم من آن تک درختي
که در پاي طوفان نشسته
همه شاخه هاي وجودش
زخشم طبيعت شکسته
اي ساربان، اي کاروان
ليلاي من کجا مي بري
با بردن ليلاي من
جان و دل مرا مي بري
اي ساربان کجا مي روي
ليلاي من چرا مي بري
خواننده: محسن نامجو
ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۵/۰۲/۱۳۸۷ ۰۳:۱۶:۰۰ ب.ظ.
برچسبها: شعر، محسن نامجو، موزيك 2 نظرات
نيمه شب آواره و بي حس و حال
در سرم سوداي جامي بي زوال
پرسه اي آغاز كرديم در خيال
دل به ياد آورد ايام وصال
از جدايي يک دو سالي مي گذشت
مدتي از عمر رفت و بر نگشت
دل به ياد آورد اول بار را
خاطرات اولين ديدار را
آن نظر بازي آن اسرار را
آن دو چشم مست آهو وار را
هم چو رازي مبهم و سر بسته بود
چون من از تكرار، او هم خسته بود
آمد و هم آشيان شد با من او
هم نشين و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم كه جان شد با من او
ناتوان بود و توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگي
اين چنين آغاز شد دلبستگي
واي از آن شب زنده داري تا سحر
واي از آن عمري كه با او شد بسر
مست او بودم ز دنيا بي خبر
دم به دم اين عشق ميشد بيشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد
گفتگوها بين ما آغاز شد
گفتمش:در عشق پا بر جاست دل
گر گشايي چشم دل زيباست دل
گر تو زورقبان شوي درياست دل
بي تو شام بي فرداست دل
دل ز عشق روي تو حيران شده
در پي عشق تو سرگردان شده
گفت:در عشقت وفادارم بدان
من تو را بس دوست مي دارم بدان
شوق وصلت را به سر دارم بدان
چون تويي مخمور خمارم بدان
با تو شادي مي شود غمهاي من
با تو زيبا مي شود فرداي من
گفتمش:عشقت به دل افزون شده
دل ز جادوي رخت افسون شده
جز تو هر يادي به دل مدفون شده
عالم از زيبائيت مجنون شده
بر لبم بگذاشت لب يعني خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز عشق او سودا نبود
بهر كس جز او در اين دل جا نبود
ديده جز بر روي او بينا نبود
همچو عشق من هيچ گل زيبا نبود
خوبي او شهره ي آفاق بود
در نجابت در نكويي طاق بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختي ما را نداشت
پيش پاي عشق ما سنگي گذاشت
بي گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر اين قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
يار ما را از جدايي غم نبود
در غمش مجنون و عاشق كم نبود
بر سر پيمان خود محكم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من ديوانه پيمان ساده بست
ساده هم آن عهد و پيمان را شكست
بي خبر پيمان ياري را گسست
اين خبر ناگاه پُشتم را شكست
آن كبوتر عاقبت از بند رست
رفت و با دلدار ديگر عهد بست
با كه گويم او كه هم خون من است
خصم جان و تشنه ي خون من است
بخت بدبين وصل او قسمت نشد
اين گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به اين قيمت نشد
عاشقان را خوشدلي تقدير نيست
با چنين تقدير بد تدبير نيست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه ي او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم كم شدم
آخر آتش زد دل ديوانه را
سوخت بي پروا پر پروانه را
عشق من از من گذشتي خوش گذر
بعد از اين حتي تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بيرون كن ز سر
ديشب از كف رفت فردا را نگر
آخر اين يك بار از من بشنو پند
بر من و بر روزگارم دل مبند
عاشقي را دير فهميدي چه سود
عشق ديرين گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آيد به رود
ماهي بيچاره اما مُرده بود
بعد از اين هم آشيانت هر كس است
باش با او... ياد تو ما را بس است
ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۴/۳۱/۱۳۸۷ ۰۷:۳۷:۰۰ ب.ظ.

ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۴/۲۸/۱۳۸۷ ۰۴:۲۷:۰۰ ب.ظ.
زندگي یعنی اميدوار بودن محبوب من!
زندگي
مشغله اي جدي است
درست مثل دوست داشتن تو...
ناظم حکمت
ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۴/۲۴/۱۳۸۷ ۱۱:۳۵:۰۰ ق.ظ.
بخش دوم کتاب 4 قدرت بزرگ اثر آگاتاکرِيستي را آماده کردم. این دفعه فکر میکنم کيفيتش بهتر شده باشه و همینطور حجمش کمتر. اميدوارم دوست داشته باشيد.
لينک دانلود بخش دوم – مردي از آسايشگاه رواني ( حجم 2.28 mb)
ادامه دارد…
ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۴/۲۳/۱۳۸۷ ۰۹:۵۴:۰۰ ب.ظ.
چند وقتي به خاطر امتحانات پايان ترم و عدم دسترسي به اينترنت نتونستم بنويسم. از اين بابت که اگر به اينجا سر زديد و بروز نبود عذر ميخوام.
چند وقتي( شايد بيش از يک سال) ميشه که با پادکست و متعاقب اون با کتاب صوتي آشنا شدم. روشي سريع براي آگاهی از متون در زمانهايي که نميشه کتاب دست گرفت و مطالعه کرد. خوب من خودم خيلي از اين کتابهاي صوتي استفاده کردم و خيلي دوستشون داشتم. مدتها بود که مي خواستم خودم هم به جمع توليد کننده هاي اين مدل کتابها اضافه بشم و من هم سهمي داشته باشم. اما یا تنبلي و يا موضوعات ديگه اجازه نميداد که اين کار را انجام برم. اما امروز اولی فصل از کتاب 4 قدرت بزرگ نوشته آگاتاکریستي را براتون خوندم.
اين کتاب از سري کتابهاي آگاتاکريستي هست که کارآگاه اون هرکول پوآرو و دستيارش هستينگز است، که در سال 1927 برای اولين بار توسط انتشارات ويليام کالينز منتشر شد. نسخه اي که من از روي اون براتون ميخونم مربوط ميشه به سال 1372. البته من تا حالا نسخه تجديد چاپ شده اي از اون را نديدم.
به هر حال اميدوارم شما هم مثل من از اين داستان لذت ببريد و کم و کاستيهای کار من ر اهم ببخشيد. به هر حال این اولین کار منه و من تجربه زيادی ندارم.
ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۴/۲۱/۱۳۸۷ ۰۹:۰۴:۰۰ ب.ظ.
ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۳/۲۶/۱۳۸۷ ۱۱:۱۲:۰۰ ق.ظ.
سال پيش يكي از دوستان يه آهنگي را به اسم the windmills of your mind را روزي از روزهاي خدا به من تقديم كرد. اون موقع ميگفت هروقت اين آهنگ را ميشنوه ياد من ميافته و …. خود من هم اون آهنگ را خيلي دوست داشتم و دارم. ريتم آهنگ خيلي دوست داشتني و لطيف بود. بد نديدم كمي راجع به اون آهنگ بنويسم.
آهنگ the windmills of your mind توسط Alan Bergman, Marilyn Bergman, Michel Legrand براي فيلم The Thomas Crown Affair در سال 1968 ساخته شده و Noel Harrison هم اون را اجرا كرده. اين آهنگ برنده جايزه اسكار بهترين موسيقي متن تو همون سال شد.
از اين آهنگ نسخههاي مختلفي وجود داره كه ميشه به نسخههايي كه Dusty Springfield، Alison Moyet Swing Out Sister, Sting خوندن اشاره كرد. نسخهاي كه Sting اجرا كرده در سال 1999 در بازسازي فيلم استفاده شده و نسخهاي كه Dusty Springfield اجرا كرده در سال 2005 در فيلم Breakfast on Pluto استفاده شده. آهنگ به وضعيت روحي فردي اشاره ميكنه كه در يك حالت رمانتيك و شكست خورده از عشق قرار گرفته و خاطراتش را مانند دايرههايي بيان ميكنه كه ضربات سختي را به سر خودش وارد ميكنه.
در آخر نسخههاي مختلفي را از اجراهاي مختلف اين آهنگ براتون ميذارم.اميدوارم لذت ببريد.
نسخه Noel Harrison-original sound track of the movie
ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۳/۲۵/۱۳۸۷ ۰۵:۲۴:۰۰ ب.ظ.
ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۳/۱۹/۱۳۸۷ ۰۸:۴۰:۰۰ ب.ظ.
همونطور كه ديروز قول داده بودم امروز كمي راجع به تنيس ميخوام بنويسم.
4 مسابقه تنيس از لحاظ اهميت و درجه اعتبار به grand slam شهرت پيدا كردهاند. اين مسابقه ها به ترتيب در استراليا، فرانسه، انگليس و آمريكا برگزار ميشن. امروز روز نهايي دومين گرند اسلم سال 2008 كه french open يا Roland Garros معروف هست برگزار ميشه.
مسابقات رولند گرروس از اواخر ماه May تا اوايل ماه June طي 2 هفته برگزار ميشه. نوع زمين مسابقهها خاك رس هستش كه تنها گرند اسلم برگزاري روي اين نوع زمين به حساب مياد. گرند اسلمهاي استراليا و آمريكا روي زمين hard court و ويمبلدون روي چمن برگزار ميشه.
در 3 دوره گذشته رقابتهاي مردان گرند اسلم رافائل نادال اسپانيايي 3 دوره پياپي قهرمان مسابقهها شده كه در نوع خودش ركورد حساب ميشه و امروز هم دوباره به فينال راه پيدا كرده. از طرفي هم 3 دوره گذشته زنان را جاستين هنين – Justine Henin – بلژيكي برنده شده بود كه ديروز اين قهرماني به آنا ايوانويچ صرب رسيد كه اولين باري بود كه اين رقابتها را مي برد.
آنا ايوانويچ (Ana Ivanovic) از پدر و مادري صربستاني متولد شده است. مادر او Dragana كه وكيل دادگستري هست تو تمام مسابقاتي كه آنا شركت ميكنه حضور پيدا ميكنه و پدرش Miroslav با توجه به شغلي كه داره سعي ميكنه در اغلب مسابقهها دخترش را همراهي كنه. آنا يه برادر جوانتر داره به اسم Milos كه علاقه داره با خواهرش بسكتبال بازي كنه. از علاقهمنديهاي آنا ميشه به خريد كردن، تماشاي فيلم و بازي سودوكو اشاره كرد. يكي از عموهاي آنا هم در گذشته بازيكن فوتبال بوده. آنا علاوه بر بازي تنيس، در دانشگاه بلگراد رشته اقتصاد را ميخونه. در سال 2007 از طرف يونيسف به عنوان سفير حسن نيت در صربستان انتخاب شد. حوزه فعاليتش در بخش كودكان و آموزش هست.
آنا در سال 2007 هم به فينال مسابقات رولند گرروس راه پيدا كرده بود اما به Justine Henin بازي را باخته بود و امسال هم فينال گرند اسلم استراليا را 2 به صفر به ماريا شاراپووا واگذار كرده بود. آنا كلا 7 بار به عنوان نفر اول مسابقات انتخاب شده كه 5 بار روي زمين سخت و 2 بار بر روي خاك رس بوده. از لحاظ جايزههاي مالي در رتبه سوم قرار داره و تا حالا 4182247 دلار برنده شده.
ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۳/۱۹/۱۳۸۷ ۱۰:۵۸:۰۰ ق.ظ.
آنا ایوانویچ، متولد 6 نوامبر 1987 در شهر بلگراد کشور صربستان هست که در حال حاضر در شهر بازل سوییس زندگی می کنه. 186 سانتی متر قد و 69 کیلو وزن داره. این گرند اسلم اولش هست که می بره و میتونه خودش را تا نفر اول رده بندی تنیسورهای جهان بالا بکشه. چیزی که تو مسابقات این دوره از اون میشه یاد کرد ضربه های خیلی حرفه ای اون به گوشه ها و ضربات over lap در نزدیکی تور بود. البته از ضربه های فورهند مرگ باری هم که گاهی استفاده می کرد نمیشه بی تفاوت گذشت. در واقع غلاوه بر قدرتی که داره در زدن ضربه ها، از تکنیک خوبی هم بهره می گیره.
ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۳/۱۸/۱۳۸۷ ۱۰:۲۰:۰۰ ب.ظ.
مراقب باشید چیزهایی را که دوست دارید بدستآورید وگرنه ناچار خواهید بود چیزهایی را که بدست آوردهاید دوست داشتهباشید.
جرج برنارد شاو
ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۱/۰۶/۱۳۸۷ ۰۸:۱۲:۰۰ ب.ظ.
برچسبها: گفته هاي بزرگان 1 نظرات
هميشه از ديدن فيلم بوي خوش يك زن فيلم لذت بردم و امروز كه براي شايد بيش از دهمين بار بود كه فيلم را ميديدم، احساس تازه بودن فيلم را باز هم احساس ميكردم.اين فيلم صحنههاي احساسي و تاثير گذار زيادي داره. به خصوص صحنه دفاع آل پاچينو از چارلي. يكي از صحنههاي خيلي احساسي و دوست داشتني اين فيلم، صحنه رقص تانگو آل پاچينوست.
ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۱/۰۶/۱۳۸۷ ۰۱:۴۲:۰۰ ب.ظ.
برچسبها: روزانه، فيلم 0 نظرات
تو مرا به نام مي خواني، نام ات را نمي دانم.
توبه من اشاره كردي، اشارت نمي توانم.
من،
براي آن كه چيزي از خود به تو بفهمانم،
جز چشم هايم چيزي ندارم.
ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۱/۰۵/۱۳۸۷ ۰۴:۵۰:۰۰ ب.ظ.
بــــــهار دلـــکش رســـــيد و دل به جــا نباشد
از آن کــــه دلــــبر دمـــــي به فکـــــر ما نباشد
* * *
در اين بـــهار اي صــــنم بيـــا و آشــــتي کــن
که جنــــگ و کــــين با مــــن حزين روا نـباشد
* * *
صبحدم بلبل، بر درخت گل، بخنده مي گفت
نازنيـــــنان را، مه جبيـــنان را، وفــــــا نباشـد
* * *
اگــــر کـــــه با اين دل حـــزين تو عـهدُ بستي
عزيز مـــــن با رقـــيب مـــن، چـــرا نشستي؟
چرا دلــــــم را عــزيـــز مـــن از کــينه خستي
* * *
بيــــا در بــرم از وفـا يک شب، اي مه نخشب
تـــازه کــــن عهـــدي کـــــــه بــــر شکـــستي
خواننده : استاد شجريان
آهنگساز : درويش خان
سال آفرينش : 1294
تنظيم جديد : استاد پايور
شاعر : محمد تقي بهار
آهنگ در مايه : آواز ابوعطا
ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۱/۰۵/۱۳۸۷ ۰۴:۱۹:۰۰ ب.ظ.
هميشه از تعطيلات عيد بدم ميومده. 4 روز از بهار گذشته و 5 روزه كه من تعطيلم. از روز 28 اسفند كه اومدم خونه، پا را از در بيرون نذاشتم و هيچ جا نرفتم. مثل هرسال. روز 4 فروردين هم كه طبق قانون خانواده طريقت! ما ميزبان خيل عظيمي از علاقهمندان يه سله رحم سالي يكبار هستيم و جلوس ميكنيم تا اقوام و خويشاوندان عزيز وظيفه مبارك را به جا بياورند. اه! اصلا حوصله ندارم. خوشحالم كه فردا ادارهها باز ميشه و من ميرم سر كار. من هيچوقت نتونستم از عيد لذت ببرم. اه اه!
ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۱/۰۴/۱۳۸۷ ۰۴:۲۸:۰۰ ب.ظ.
گرامي ترين و زيباترين ها در جهان،
نه ديده مي شوند،
و نه حتي لمس مي شوند،
آن ها را تنها بايد در دل حس كرد ...
ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۱/۰۳/۱۳۸۷ ۱۰:۰۴:۰۰ ق.ظ.
برچسبها: گفته هاي بزرگان 0 نظرات
خوب این هم روزهای سال 1386 خورشیدی که به سرعت گذشت. حرفهای من در آستانه سال نو حرف جدیدی نیست همان حرفهای تكراري همه آدمهاي ديگه است. سال گذشته برای من سال خیلی بدی نبود هر چند لحظات تلخی رو در این سال تجربه کردم ولی در کنار اون شیرینيهايي هم وجود داشت. به بعضی از اهداف و خواستههام رسیدم، باقی یا نیمهکاره موند یا اصلا بهشون نرسیدم و رفت برای سال آینده.
خيلي چيزهايي كه فكر نميكردم افتاد و خيلي چيزهايي كه فكر ميكردم نيافتاد. از برگشتن به محل كار قبليم، از به هم خوردن دوستيها و رفع سوء تفاهمها و دوستيها و قهرها و دعواها و قبولي دانشگاه و .... خلاصه خيلي اتفاقهاي خوب و بدي كه افتادن يا نيافتادنشون در اختيار من و اطرافيانم نبود و نيست. فقط اميدوارم همه چيز خوب و خوش و به صلاح من و خانواده و دوستانم باشه و امسال هم با سلامتي و موفقيت براي همه شروع بشه و به همين صورت هم تموم بشه. همينطورامیدوارم سال جدید طلیعهی موفقیتهای بزرگ برای شما و هم برای خودم باشه.
پي نوشت:
ميگن سالي كه نكوست از بهارش پيداست! اولين وام امسال را گرفتم. خدا تا آخر سال را به خير كنه :دي
ارسال شده توسط
احسان طريقت
در
۱/۰۱/۱۳۸۷ ۰۵:۱۶:۰۰ ب.ظ.
Design: Free Css Templates | Blogger: Blog and Web | Persian: Mojtaba Sotoudeh