درسواره مرگ

این پست استثنائا به مرگ اختصاص داره:


  1. ميخوند: ماکه رفتيم همه يار شدند -ما که خفتيم همه بيدار شدند
  2. وقتی اقوام نزدیک مرگ را باور ندارن، از اقوام دور نمیشه انتظاری داشت. اونها حتی ممکنه مجلس عزا را با مجلس بزمُ شادي اشتباه بگيرن.
  3. چه خوبه که مرده ها زنده نميشن. وگرنه از این که ميديدن مردم از اونها قديس هايي تو روزهاي آخر زندگيشون يا حتی تو طول زندگيشون ساختن حتما از تعجب سکته ناقص ميزدن و فلج ميشدن.
  4. یقينا دير يا زود خوراک کرمهاي خاکي خواهيم شد. حالا شايد يه روزي همه خاک گل کوزه گري شديم.

پي نوشت:

ميگه زندگي ايز توو شورت.... منم فکر میکنم: اين همه لباس!!! حالا چرا شورت؟! زندگي حتي تو لباس ها هم شانس نداشته

درسواره زندگي 9

1. اجتماع هر زني با غير خودش در حال حرف زدن مي باشد.
2. اجتماع هر زني حتی با خودش در حال حرف زدنه.
3. اصلا کلا اجتماعشون خطرناکه.

دانلودهای دوست داشتنی من


چند وقتی بود میخواستم چیزهایی را که میبینم اعم از آهنگ و فیلم و ... و خوشم میاد برای دانلود بذارم. حتما اینها را جاهای دیگه هم پیدا میکنید، اما به هرحال اینها چیزهایی هستند که من دوست داشتم :دی




درسواره زندگي - 8

هميشه هم نبايد به چشمها اعتماد كرد. بعضي وقتها هم بايد از چشمها ترسيد.

کتابهای تن تن


يه سري از کتابهاي تن تن و ميلو را به صورت پي دي اف برادرم داد بهم. من هم اونها را میذارم براي اونهايي که دوست دارن


http://rapidshare.com/files/279854821/Tintin_In_Tibet.pdf

http://rapidshare.com/files/279859550/Tintin_and_the_Shooting_Star.pdf

http://rapidshare.com/files/279856959/Tintin_and_the_Calculus_Affair.pdf

http://rapidshare.com/files/279853050/Tintin_-_Land_of_Black_Gold.pdf

http://rapidshare.com/files/280525381/Tintin-The_Crab_With_The_Golden_Claws.pdf

http://rapidshare.com/files/280521875/Tintin-The_Broken_Ear.pdf

http://rapidshare.com/files/280518527/Tintin-Red_Sea_Sharks.pdf

http://rapidshare.com/files/280515414/Tintin-Prisoners_of_the_Sun.pdf

http://rapidshare.com/files/280511349/Tintin-Land_of_Black_Gold.pdf

http://rapidshare.com/files/280507248/Tintin-King_Ottokar_s_Sceptre.pdf

http://rapidshare.com/files/280504069/Tintin-Cigars_of_the_Pharaoh.pdf

http://rapidshare.com/files/279851084/The_Tale_of_Peter_Rabbit.pdf

http://rapidshare.com/files/279850566/TanTan_Ruye_Mah_Ghadam_Gozashtim.pdf

http://rapidshare.com/files/279844287/TanTan_Dar_Taleye_Sheytan.pdf

http://rapidshare.com/files/279842672/TanTan_Dar_Sigarhaye_Feron.pdf

http://rapidshare.com/files/280500719/TanTan_Dar_Setareye_Asraramiz.pdf

http://rapidshare.com/files/280490756/TanTan_Dar_Sarzamine_Talaye_Siyah.pdf

http://rapidshare.com/files/280487005/TanTan_Dar_Sarzamine_Peykargaran.pdf

http://rapidshare.com/files/280483553/TanTan_Dar_Nilufare_Abi.pdf

http://rapidshare.com/files/280480153/TanTan_Dar_Mabade_Khorshid.pdf

http://rapidshare.com/files/280474385/TanTan_Dar_Kongo.pdf

http://rapidshare.com/files/280470922/TanTan_Dar_Kharchange_Banje_Talayi.pdf

http://rapidshare.com/files/280467437/TanTan_Dar_Josteju_Dar_Ghare_Hayula.pdf

http://rapidshare.com/files/280463252/TanTan_Dar_Honare_Alefba.pdf

http://rapidshare.com/files/280453671/TanTan_Dar_Haft_Guye_Bolurin.pdf

http://rapidshare.com/files/280429849/TanTan_Dar_Hadaf_Koreye_Mah.pdf

http://rapidshare.com/files/280420610/TanTan_Dar_Gushe_Shekaste_Shode.pdf

http://rapidshare.com/files/280417095/TanTan_Dar_Gushe_Shekaste.pdf

http://rapidshare.com/files/280413642/TanTan_Dar_Gashto_Gozar_Dar_Mah.pdf

http://rapidshare.com/files/280410105/TanTan_Dar_Ganjhaye_Rakam.pdf

http://rapidshare.com/files/280539106/TanTan_Dar_Farar_Az_Shoravi.pdf

http://rapidshare.com/files/280537213/TanTan_Dar_Anbare_Zoghale_Sang.pdf

http://rapidshare.com/files/280535372/TanTan_Dar_America.pdf



داستان كوتاه مرگ

براي بهناز


اي تو چشمت رنگ دنياي خيال / رنگين سبزينْ باغ و درياي زلال
من سراسر پرسشم ،آيا؟ چرا؟ / يك نگاهت پاسخ كوهي سوال
نوا


ما سرگردانيم. سرگردان، چون دختركي به سوي مرگ روانه شده و او را از وجود خويش جدا مي‌سازيم. به سوي مرگ مي‌رود و ياد او پسرك را رها نمي‌کند. پسرك اكنون کالبد سرگرداني است در بدنه زمان كه دنيا را گورستاني يافته و در عوض دخترك خود را به خاك سپرده. خاك ميكند در گورستاني مرمرين كه خالي از مهر و صفا و آرامش است.

ما، تمام وجودمان را استحاله‌اي در بر مي گيرد و من پر از لذت مدفون شدن مي‌گردم. در آن گورستان مسکوت، كه فوج فوج بدنهاي زنده در دنياي ديگري به ما پوزخند ميزدند، زندگي جرياني زيبا داشت. درختان با ساز باد مي رقصيدند و نسيم پر از هرمي بر لابه‌لاي گيسوان پريشان من بازي مي‌کرد. گويا من مرده بودم و ديگران بر روي قبر خويشتنم نشسته بودند.

چشم به راه! منتظر؛ با خود انديشيدم تو که مرده‌اي پس چرا هنوز به انتظارت نشسته ام؟ فرشته‌ام دستي بر روي موهايم کشيد و گفت: چرا که تو مرده‌اي. به کالبدم نگاهي فکندم. موريانه‌ها غذايي خوب بدست آورده بودند. دلم براي آن لاشخور گرسنه سوخت. کاش کالبد بيهوده ام را به او مي دادم تا که اينچنين غمزده نباشد. قطره اي اشک از گونه ام غلتيد و به زمين افتاد. دسته‌اي کلاغ بالاي سرم پرواز را آغاز کردند و قارقار کنان از خبري مي‌گفتند. خبري که نمي‌دانم چه بود. هر چه بود دلم را آشوبه‌اي فراگرفت. التهاب عظيمي به جانم افتاده بود. سرم را به سمت آسمان بالا بردم. تيکه ابري بي‌رمق آنجا خسبيده بود. بادي وزيد و من و ابر را با خود برد. با خود برد به خاطرات گذشته در آن زمان که هنوز تو بودي و چه پر شور. تمام آن سالها را دوره کردم. تمام آن لبخندها و گريه‌ها، گلايه‌ها و شكواييه‌ها، نازها و نيازها، خواستن‌ها و نخواستن‌ها، گريه‌ها و فغان‌ها،و ... و باز به روي قبر خود بازگشتم.

شب شده بود. دو ستاره درخشيدند و ماه خنده اي کرد و چهره ي خندانت را نقش خود کرد. نفسم با آهي همراه شد. آه با دردي،‌درد با سوزي،‌ سوز با گدازي، گداز با آتشي، ‌آتشي بر قلبي،‌قلبي در سينه‌اي،‌سينه‌اي در قفسي. آسمان جرقه اي زد. چشمانم را بستم. در گوشم زمزمه‌اي آمد: او ديگر نيست،‌او ديگر نيست...

صداي ملعون مرگ خاك‌آلود كفن‌پوش بود كه مي‌آمد. او را برده بود يا مرا؟ ما مرده بوديم يا او تولدي ديگر بافته بود؟ هر آنچه بود غم و خاك و درد و خون بود. به سوي مرگ رفت، بي‌آنكه صداي فرشته مرگ را توان پاسخ‌گفتنش باشد...

ماييم و نواي بي‌نوايي! حال كه رفته‌اي خوش باش. نگرانمان نباش كه حال همه ما خوب است،خوب! اما تو باور نكن. ميدانم باور نمي‌كني. دختركي كه مارا در كوير انسانيتمان به تنهايي خود گرفتار كردي، از اين خاك رفته‌اي و ما را با باورهاي خسته كننده‌مان تنها گذاشتي... سفر خوش دوست نازنينمان كه رفتي و ما مانديم. شايد هم ما رفتيم و تو ماندي...

خدايا! خداوندا! تنها تو توان بازگرداندن مرا داري. تو مي تواني زخم هاي شبانه ام را مرحمي باشي و روح خسته ام را شاد كني.! خدايا رحمي كن بر ما

Els Gladiadors del Pep

فيلمي كه به سفارش پپ گوارديولا توسط دوستش درست شده بود و 10 دقيقه قبل از بازي با منچستر براي بازيكنان نمايش داده شد

Vatanam - (اولین سرود ملی ایران( در زمان مظفرالدین شاه

وطنم
سالار عقيلي

نام جاوید وطن
صبح امید وطن
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
وطن ای هستی من

شور و سرمستی من
جلوه کن در آسمان
همچو مهر جاودان
بشنو سوز سخنم
که همآواز تو منم
همه جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم

بشنو سوز سخنم
که نوا گر این چمنم
همه جان و تنم
وطنم، وطنم، وطنم، وطنم
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه با یک نام و نشان
به تفاوت هر رنگ و زبان
همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان
ز صلابت ایران جوان

خيلي عاليه. آدم روحش تازه ميشه خدايي

درسواره زندگي - 7

امروز يه چيزايي ديدم که به اين نتيجه رسيدم: کاش مردم به يه چيزايي تو زندگيشون فکر مي کردن. متاسفانه خيلي از مردم کلا تو زندگيشون به هيچي فکر نمي کنن. خداييش موندم

مرا کسي نساخت

مرا كسي نساخت٬ خدا ساخت٬ نه آنچنان كه كسي مي خواست كه من كسي نداشتم ٬كسم خدا بود٬ كس بي كسان !

او بود كه مرا ساخت آنچنان كه خودش خواست٬ نه از من پرسيد٬ نه از آن "من ديگرم"!

......

بهترين فرشته ها همين شيطان بود. مرد و مردانه ايستاد و گفت : نه سجده نميكنم٬ تو را سجده ميكنم اما اين آدمكهاي كثيفي را كه از گل متعفن ساخته اي٬ اين موجود ضعيف و نكبتي را كه براي شكم چرانيش خدا و بهشت و پرستش و عظمت و بزرگواري و آخرت و حق شناسي و محبت و همه چيز و همه كس را فراموش ميكند سجده نميكنم!

من از نورم٬  ذاتم از آتش پاك و زلال بي دود است٬  من اين لجنهاي مجسم پليد پست را سجده كنم...؟

.....

الان كه خدا و شيطان بيايند و يك نگاهي به اين بچه هاي قابيل بيندازند٬ شيطان سرش را بالا نميگيرد و سينه اش را جلو   نمي دهد؟ آن رجز "فتبارك الله" براي همين ها بود؟ يا براي قربانيان بي دفاع اينها؟

.....

ناگهان خداوند خدا٬ دستهاي بزرگ و زيبايش را٬ دستهايي كه معجزه خلقت و حيات از آن دو سرزده اند در سينه فضا پيش آورد ... كوهي از آتش ٬ آتش ديوانه و گدازان و بيقرار در كف دستهاي وي پديد آمد ...وحشت همه كائنات را ساكت كرده بود.

ناگهان نداي خداوند خدا٬ هستي را در سكوت عدم فرو برد. ندا آنرا بر كوهها و صحراها و درياها عرضه ميكرد٬ هيچيك را از وحشت ياراي پاسخي نبود . دشتهاي پهناور دامن فرا چيدند٬ درياها پا به فرار نهادند٬ همه از برداشتنش سرباز زدند٬ من برداشتم! ما برداشتيم!!

خداوند خدا در شگفت شد و در حاليكه بر چهره اش گل سرخ شادي ميشكفت و شهد محبتي از لبخند زيباي لبانش ميريخت گفت :      آه! كه چه سخت ستمكار ناداني!!

درسواره زندگي - 6

اگر يه کم نه گفتن را ياد گرفته بودم تو زندگي الان اينطوري گه گيجه نگرفته بودم

قوانين مورفي من و دانشگاه

دير ميرسم به كلاس استاد حضور غياب كرده. زود ميرسم، اصلا حضور غياب نميكنه

درس ميخونم، امتحان نميگيره. درس نمي‌خونم امتحان ميگيره

ميرم سركلاس، استاد نمياد. نميرم، كلاس تشكيل ميشه

با استاد دوست ميشم، امتحانش را آسون ميگيره، نميشم، سخت ميگيره

سمينارم را حاضر ميكنم، استاد ميگه وقت نميشه. نميكنم، ميگه بيا ارائه كن

به ترمينال ميرسم ماشين نداره، دم درش كه ميرسم، اتوبوسش راه ميافته.

واحد بر ميدارم، پر نميشه، بر نميدارم تشكيل ميشه

كتاب ميخرم، جزوه ميگه. جزوه مينويسم، كتاب ميده

….

درسواره زندگي - 5

وقتي دوستات دورت مي‌زنن، وقتي آدم حسابت نمي‌كنن، وقتي بازيت نمي‌دن، وقتي مشكل پيدا مي‌كنن يادت مي‌افتن، وقتي حال ندارن حتي حالت را بپرسن، وقتي جو زده مي‌شن تو را يادشون ميره،وقتي … وقتي…. وقتي… اون موقع فقط بهشون لبخند يزن و همونطوري كه دو تا دستت تو جيبت بود قدم‌زنان از كنارشون رد شو. نه ناراحت شو و نه چيز ديگه‌اي. اميد داشته باش كه شايد روزي بفهمن چي كار كردن باهات. همين

چگونه با مادرت آشنا شدم؟

در اين آشفته بازار تلويزيون كه حقيقتا برنامه‌هاي افتضاحي براي عيد درست كرده و چيزي به اسم نبوغ و يا در پايين‌ترين سطحش كه اگر بهش سرگرمي صرف بگيم، چيزي پيدا نميشه و پرفروش‌ترين فيلم تاريخ سينماي ما اخراجي‌هاي 2ي كاملا هجو هستش، ديدن فيلم‌ها و سريال‌هاي خارجي نه تنها سرگرم كننده و مفرح هستن بلكه كاملا  آموزنده عمل مي‌كنند. سريال‌هاي كه تو هر ژانري كه دوست داشته باشيد براي شما وجود دارند و نهايت دقت، سليقه و كيفيت را به همراه دارند. سريال‌هايي مثل Lost، prison break, 24, alias, heroes  و… سريالهاي ديگه كه احتمالا خيلي از ما اونها را ديده باشيم و يا حداقل راجع به اونها خونده و شنيده باشيم.

 

يكي از سريال‌هايي كه دارم ميببنم و همين چند دقيقه پيش فصل اول اون تموم شد، سريال چگونه با مادرت آشنا شدم هستش. سريالي كمديكه درباره نحوه آشنا شدن پسري به اسم تد با همسرش هست كه از زبان راوي و در سال 2030 در حال تعريف كردن ميگذره. داستان 2 پس و 2 دختر كه بعدا به 5 نفر با اومدن دختري ديگه در جريان هست. سريالي با الهام از سريال friends كه در عين آموزنده بودن، به راحتي با شخصيتهاي كمدي اون ارتباط برقرار مي‌كنيد و كم‌كم عاشقوشون ميشيد. براي تد(نفر اصلي) در مورد دوست دخترهاش نظر ميديد و با هاش عاشق ميشيد. در مورد تئري‌هاي  بارني هميشه كت و شلوار به تن نظر ميديد و دوستش داريد. مارشال و ليلي را به عنوان نامزدهايي كه مي‌خوان در آينده ازدواج كنن اما هنوز احساس مجرد بودن و شيطون بودن دارن را مي‌پذيريد و رابين به راحتي جذبتون مي‌كنه.

 

اگر دوست داريد هم بخنديد، هم بدونيد چطوري با دختري كه دوست دارين ارتباط برقرار كنين، اين سريال را بيبنين. اين سريال محصول شبكه CBS هستش و هر قسمت اون فقط 22 دقيقه است! 4 فصل ازش پخش شده و نمره 8/8 را از سايت imdb گرفته.  پس نگران وقتتون نباشيد اصلا.

 

 

Josh Radnor as Ted Mosby

Jason Segel as Marshall Eriksen

Cobie Smulders as Robin Scherbatsky

Neil Patrick Harris as Barney Stinson

Alyson Hannigan as Lily Aldrin

Bob Saget (uncredited) as Future Ted Mosby

درسواره زندگي - 4

در زندگي خيلي نجابت به خرج نده. چون ممكنه 2 تا اتفاق بيافته. اوليش اينه كه ممكنه حسرت اون اتفاقي كه قرار بوده بيافته و تو به خاطر نجابتت نذاشتي بيافته هميشه ته دلت بمونه. دوميش هم اينه كه فكر كنن احمق يا ابلهي.

درسواره زندگي - 3

دندونی که درد ميکنه آدم نبايد به خدا شکايت کنه. بايد خودش عمل کنه و اون را بکشه بندازه دور.

درسواره زندگي - 2

قرار نيست آدم هرچيزي را چند بار تجربه كنه. بعضي اتفاقات فقط و فقط براي يك بار اتفاق مي‌افته. اگر قرار باشه كه آدم بعد از گند زدن به اون تجربه بگه خوب من كه تجربه اين موضوع را نداشتم كه فايده نداره! اين جمله فقط دل خوش كردن و الكي اميد دادنه.

درسواره زندگي - 1

جلوي انسانهاي گرگ صفت اگر گوسفند‌مابانه رفتار كني، لاجرم بايد دريده بشي. راه ديگه‌اي وجود نداره. اگر دريده نشي قانون حيات به هم مي‌خوره. يا دريده شو، يا ياد بگير به امكانات گوسفنديت چي اضافه كني كه زنده بموني. مرگ و پيروزيت دست پاچه‌ةاي گوسفنديته.

دير رسيدن بهتر از هرگز نرسيدن

ميگه: آلبوم جديد خواجه اميري را گوش كردي؟

ميگم: نه!

ميگه:چراااااا؟ خيلي محشره.

ميگم: دارم همش محسن نامجو گوش ميدم. همه آهنگاش دستم رسيده. دارم گوش ميدم و حال مي‌كنم.

ميگه: تو عقبي همش! به روز باش.

به شوخي ميگم: فاز ميده عقب بودن!

ميگه: هميشه دير ميرسي

چيزي نميگم و پيش خودم فكر ميكنم: دير رسيدن بهتر از هرگز نرسيدنِ. منم به خيلي چيزا رسيدم كه تو نرسيدي! بايد بگم كه توعقبي؟ تازه عقب و جديد بودن را كي تعريف كرده اصلا! …

يهو buzz مي‌زنه و افكارم به هم ميريزه…

از هيچ نوشتن

 

اول: اونقدر مطلب تو ذهنت هست كه نمي‌دوني به كدومشون فكر كني و به كدومشون برسي. يه سريشون كه مربوط به خودت هستن و ميشه باهاشون يه حورايي كنار اومد. يه سريشون هم مال دوشتان و خانواده و… هستند كه از يد قدرت آدم خارج و نميشه كاري كرد. گرچه واسه هيچ كدون از چيزايي كه تو ذهنت هست و ذهنت را درگير كرده نميشه كاري كرد، كه اگر مي‌شد قبلا و في‌الفور يه فكري براشون كرده بودي كه از شرشون راحت شده بودي. اما خوب همينه. هميشه يكي را كه حل مي‌كني يكي يا شايدم چند تا از اين فكراي مزخرف ميريزه تو اون كله آدم كه اينقدر رفتن و اومدن كه كله آدم را به يه چيز پوك تبديل كردن.

 

دوم: آهنگي را كه تو كافه يكي از بچه‌ها داده بود را دارم گوش ميدم (دانلود كنيد) هم قسمت اولش كه يه گيتار ملايم هستش را دوست دارم هم قسمتي كه مرد يا خواننده از ته دل فرياد ميزنه. فرياد كه نه، زجه ميزنه. خوبه دوست دارمش. اميد دستت درد نكنه.

 

File Name : 05 - Eterno En Mi.mp3
File Size : 6.71 MB
Artist : Uaral
Album : Laments

دانلود

 

سوم: نميدونم تا كي ميخواد اين جريان فرار من كه روزهاي پنجشنبه اتفاق ميافته ادامه داره. خدا كنه ماجرا به خوبي و خوشي زوردت تموم بشه و شرشون كنده بشه.

 

چهارم: كوله باري از فيلم و كار و مجله و هر چيز ديگه اي كه فكر كنيد رو ميزم جمع شده. كامپيوتر و لپ‌تاپم هم كه قديمي شدن حسابي، رسما ميرن رو اعصابم از بس كندن. بايد يه فكري بكنم براشون كه اونم با اين اوضاع خراب مالي نميشه. چه ميدونم والله